شنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۲
ما در جهان ديگران زندگي مي‌كنيم

گوسپند يا سگ؟

زاهدي از براي قرباني، گوسپندي خريد. در راه طايفه‌اي از دزدان بديدند، طمع در بستند و با يکديگر قرار دادند که او را بفريبند و گوسپند بستانند. پس نخست يک تن به پيش او در آمد و گفت: «اي شيخ، اين سگ کجا مي‌بري؟»

سپس ديگري گفت: «شيخ عزيمت شکار مي‌دارد که سگ در دست گرفته است.» بعد سوم بدو پيوست و گفت: «اين مرد در کسوت اهل صلاح است، اما زاهد نمي‌نمايد که زاهدان با سگ بازي نکنند و دست و جامه خود را از  برخورد سگ دور دارد.»

دزدان از اين گونه هرچيز مي گفتند تا شکي در دل زاهد افتاد و خود را در آن متهم گردانيد و با خود گفت: «شايد بود که فروشنده اين، جادوگر بوده است و چشم بندي کرده.» پس درجمله گوسپند را بگذاشت و برفت و آن جماعت گوسپند را بگرفتند و ببردند.

«کليله و دمنه»

 

 

● نگاه نو

ما در جهان ديگران زندگي مي‌كنيم

 عليرضا محمودي ايرانمهر

پيروزي از آن حيله گران و مكاران است. اين معناي آشكار، شجاعانه و بديهي حكايت فوق است. صراحت ترسناك كه به نوعي ما را به به ياد آموزه‌هاي عمل‌گرايانه‌ي «ماكياولي» مي‌اندازد. «هدف وسيله‌ را توجيه مي‌كند» پس اگر براي رسيدن به هدف‌ات حيله‌گرتر باشي، امكان موفقيت تو بيش‌تر است. واقعيتي بر آمده از تجربه‌هاي عيني كه تضاد آشكاري با آموزه‌‌هاي اخلاق آرماني دارد. همين آشنايي‌زدايي ساده كافي است تا توجه ما به سوي اين متن جلب شود. اما آيا زيبايي اين متن در همين حكم پراگماتيستي خلاصه مي‌‌شود؟ اگر از منظر ادبيات و به مثابه يك داستانك، اين متن را بنگريم، افق‌هاي تازه‌اي از معنا در آن آشكار مي‌شود.

مي‌توان پرسيد چه مي‌شود كه آن زاهد گوسپند را سگ تصور مي‌كند؟ چند نفر به طور  پي در پي به مرد زاهد مي‌گويند، آن چه با خود براي قرباني مي‌برد گوسپند نيست، بلكه سگ است و او سرانجام نگاه عمومي جمع را بر آن‌چه با چشمان خود مي‌بيند ترجيح مي‌‌دهد. حال مي‌‌توان پرسيد شناخت و دريافت ما از جهان تا چه ميزان وابسته به نگاه عمومي و تعبير ديگران است؟ استقلال نگاه و شناخت شخصي ما در جهاني كه برداشت‌ها و باور‌هاي عمومي آن را مي‌سازد چه جايگاهي مي‌تواند داشته باشد؟ وقتي تأييد و تكرار جمع مي‌تواند گوسپندي را تبديل به سگ كند، چه طور مي‌توان مطمئن شد ديگر چيزهايي كه مي‌بينيم ، مي‌شنويم، تصور مي‌كنيم و باور مي‌كنيم، همين گونه مسخ نشده باشند. چه طور مي‌توان به معيار‌هايي كه براي درك جهان و قضاوت درباره‌ي هستي و خودمان داريم اطمينان كنيم، در حالي كه شايد بسياري از اين شاخص و معيارها ساخته‌ي ديدگاه‌هاي كلي و عمومي باشند. چنان كه هزاران سال همه مي‌پذيرفتند خورشيد به دور زمين مي‌چرخد. پس مي‌توان پرسيد به راستي اين تو هستي كه به جهان مي‌نگري يا ديگراني در تو جهان را مي‌بينند و معنا مي كنند. اين داستانك همچنين مي‌تواند تلنگري براي ورود به انديشه‌ي «پديدارشناسي» باشد، تلاشي براي شناخت جهان بر اساس تجلي‌‌هايي كه در نگاه و آگاهي شخصي‌مان پديدار مي‌شوند.


 
 
براي عضويت در خبرنامه مجموعه فرهنگي هنري تهران آدرس ايميل خود را وارد نماييد:
 
 
 
کليه حقوق اين وب سايت متعلق به مجموعه فرهنگي هنري تهران ميباشد.