پنج شنبه ۷ مرداد ۱۳۸۹
دشنه
دشنه
خورخه لويس بورخس
ترجمه: احمد ميرعلايي
 
دشنه اي در كشويي آرميده است.
آخر قرن گذشته در« تولدو »ساخته شد. «لوئيس مليان لافينور» آن را به پدرم داد، پدرم آن را از «اروگوئه» آورد. «اواريستو كاريه گو» يكبار آن را به دست گرفت.
هر كه را چشم بدان افتد وسوسه مي شود كه دشته را بردارد و با آن بازي كند، چنان‌كه گويي هميشه به دنبال آن مي‌گشته است. دست به سرعت قبضه منتظر را مي گيرد و تيغه نيرومند و مطيع با صداي خفيفي به درون غلاف مي لغزد و بيرون مي آيد. اين خواست دشنه نيست.
اين دشنه چيزي بيشتر از يك مصنوع فلزي است، مردان آن را با هدفي واحد در سر طرح كردند و شكل دادند . دشنه اي كه  ديشب در « تاكوآرميو » در تن مردي فرو رفت و  دشنه هايي كه بر سر «سزار »  باريد، همه به شيوه‌اي  جاودانه يك دشنه‌اند. دشنه مي‌خواهد بكشد، مي خواهد خون ناگهاني بريزد.
در آشويي از ميز تحرير من، در ميان چرآنويس ها و نامه هاي قديمي، رؤياي ساده ي ببري اش را به خواب مي بيند و
باز به خواب مي بيند وقتي به دست گرفته مي شود، دست جان مي گيرد چون فلز جان مي گيرد. هر بار كه لمس شود خود را در تماس با قاتلي حس مي كند كه براي او ساخته شده است.
گاهگاه دلم براي آن مي‌سوزد. چنان نيرو و يك رنگي، و با آن غرور اين چنين آرام و معصوم، و سال هايي كه مي‌گذرند، بي اعتنا.
 
 

 
 
براي عضويت در خبرنامه مجموعه فرهنگي هنري تهران آدرس ايميل خود را وارد نماييد:
 
 
 
کليه حقوق اين وب سايت متعلق به مجموعه فرهنگي هنري تهران ميباشد.